+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:22  توسط زنده
من زنده ام.لا سالوا تو هیچوقت نشنیدی . هر چند بادها روزی صخرها را کنار خواهند زد لیک این تنهاصخرها هستند که مسیر باد را تغییر می دهند.
می خواستم تو را وارد دنیایی خودم بکنم اما تو این ظرفیت را نداشتی خودت راست گفتی ((من اصلا نفهمیدم که چی گفتی )) درست است تو هیچوقت نفهمیدی من چه گفتم!!بی شک آیندگان خواهند فهمید.
لاسالوا عشق درد جاودانگی است و من به جاودانگی رسیدم تاریخ به راحتی تو را فراموش خواهد کرد و با لبخندی سرد از کنارت به راحتی خواهد گذشت.
لاسالوا در هر حال از دست رفته ایم پس باید دست بکشیم گر دست بکشیم از دست رفته ایم!!!
لاسالوا دنیا یک خیابان یک طرفه است معکوس جریان شدن یعنی نابودی ومن معکوس جریانم و تو مرا نابود کردی ای جریان.
لاسالوا: بار دیگر هم بمیرم از بشر تا بر آرم از ملائک بال و پر
بار دیگر از ملک پران شوم آنچه اندر و هم ناید آن شوم
لاسالوا شکی ندارم که تو حتی این نوشته های را که اکنون برایت نوشته ام را هم نمی فهمی !!!
بدترین درد امیدواریست لاسالوا از امیدواری متنفرم بهترین امید نامیدی است
لاسالوا تو را به دست خدایت می سپارم نه هوایت!!
دیگر جایی برای ماندن نیست لاسالوا !!
مراقب عشقم باش لاسالوا مبادا آن را نابود کنی این یک امانت است.